|
حرفهای ناتمام | ||
|
شبــــــ را تا صــــــبح مهمان کوچههای بارانیــــــــ خواهمـــــــ بود و برگ برگ دفتر غمگینم را در باران خواهم شستــــــــــ آن گاه شعر تازهام را ـ که شعر شعرهایم خواهد بود ـ با دستهای شاعرانهی تو، بر دفتری که خالی استـــــــــ خواهم نوشتــــــ ای نام تو تغزل دیرینمــــــ، در باران! یک شب هوای گریه یک شب هوای فریاد امشب دلم هوای تو را کرده استــــــ..
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:5 ] [ سید هادی ]
آغ بولو تلار کوینکلرین سیخاندا بیزدن ده بیر یاد ایلیه ن ، ساغ اولسون ******* "باد نوروزی وقتی به خانه ها می وزد ، گل نوروزی و گل یخ از خاک بیرون می آید. ابر های سفید وقتی پیراهن شان را میچلو نند ، هرکس از ما یاد بکند سلامت باشد." ******* شکر کیمی دادلی ، ناغیل کیمی گوزل بیر ایل آرزولاییرام سنه . قارشیندان گلن یئنی ایلین جان ساغلیغی ، اوغور و سعادتله دولو اولسون . نئچه بئله بایراملارا "سالی مثل شکر شیرین،مثل قصه زیبا براتون آرزو میکنم،سال جدید براتون پر از خوشی و سعادت باشه."
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 16:14 ] [ سید هادی ]
خانمی به آشپز خانه رفت و دید همسرش با یک مگس کش اینطرف و آنطرف میچرخد. پرسید : چیکار میکنی؟ همسرش پاسخ داد : مگس شکار میکنم! آه چند تا کشتی؟ پنج تا، سه مذکر و دو مونث!! همسرش با تحیر پرسید : چجوری جنسیتشونو فهمیدی؟ شوهرش گفت : آخه سه تاشون روی شیشه خالی آبجو بودن و دو تا روی تلفن!!
[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 16:41 ] [ سید هادی ]
[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 13:55 ] [ سید هادی ]
به سراغ من اگر میآیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی است که خبر میآرند، از گل واشده دورترین بوته خاک. روی شنها هم، نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند. پشت هیچستان، چتر خواهش باز است: تا نسیم عطشی در بن برگی بدود، زنگ باران به صدا میآید. آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است. به سراغ من اگر میآیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری
[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 23:45 ] [ سید هادی ]
در شب كوچك من افسوس باد با برگ درختان ميعادي دارد در شب كوچك من دلهره ويرانيست گوش كن وزش ظلمت را ميشنوي؟ من غريبانه به اين خوشبختي مي نگرم من به نوميدي خود معتادم گوش كن وزش ظلمت را ميشنوي ؟ در شب اكنون چيزي مي گذرد ماه سرخست و مشوش و بر اين بام كه هر لحظه در او بيم فرو ريختن است ابرها همچون انبوه عزاداران لحظه باريدن را گويي منتظرند لحظه اي و پس از آن هيچ . پشت اين پنجره شب دارد مي لرزد و زمين دارد باز ميماند از چرخش پشت اين پنجره يك نا معلوم نگران من و توست اي سراپايت سبز دستهايت را چون خاطره اي سوزان در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسي گرم از هستي به نوازش هاي لبهاي عاشق من بسپار باد ما را خواهد برد باد ما را خواهد برد فروغ فرخزاد
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 1:14 ] [ سید هادی ]
خُـــدا را شُکــر , بعد از ظُلم شـــــاهان شب یـلــــدای مـــــــا گــــــردید مهتاب در ایــن سی ســــال در خــاطـر ندارم کـه یکبــــار خـورده باشم قُرص اعصاب در ایـــن کشور دگــــــر بی خــانمــانی ندیــــدم هیـــچ جــــایی کــارتُن خواب حــرامــم گر در ایـن سی ســـال دادم ریـــــــــالی بـابـت نـــــــــان بـابـت آب درون حـــــــوزه هـــا مـــاهواره هـــا را بـــه صــرف و نحــو می ســازند طُلاب اگــر در علـــم (نـانـو ) دانشی هست مُهـیــــا کــــــرده انــــد طُلاب اسبـــاب پـلیس ضـــد شورش هست در فیــلم چــــرا؟ چون کـه نباشد ظلم و ارعـــاب همه ناخورده مِی سَرمَست و شَنگول همــه در ســـــایه ســار عدل شـاداب هــم از فـیــض قــطار صــوت سُـــرعت مَـرنــد انـگـــــار چسبیـده بــه مینـــاب خبـــر آمـــــد ز صـحـن حــــــوزۀ قُــــم شهـــاب سه مُـوفـق گـشت پـرتــــاب شبیه سـازی کمین علم شُیوخ است کــه در * رویـــان *همی کردند ایجاب عـلــوم پــایـــــــه را در حـــــد احســن ز کــــه ؟ از عـالمـــــان دیـــن دریــاب بـــرای کسب دانـــش جنــــگ افتـــــد ســـر درس صـدیقـی بـیــــن احبــــاب هــم از فیــض وجــــود خاتمی هست کـــه مـــا بشناختیــم هـم نایب و باب در ایـــران در ســری دیگــر نماندست شـــرارتــها ز تـــرس شیـــخ قصــــاب هـمـه صــاحب شعـورنــد غیـر شهرو نــدارد مـغــز در ســر قـــدر سنـجــاب شعر از : شادان شهرو بختیاری ماخذ زبان سرخ
[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 1:58 ] [ سید هادی ]
کـــدام ؟ ای شیـــخ پـاکـــــــدامــن میــده جــــواب ما را مــــا انقــــلاب کــــــردیــــم یـــا انقــــلاب ما را بــــر سفره مـــــا ندیدیـم پول سیاهی از نفت هــــر ســــال ده بــرابــــر شــد نـــرخ آب ما را در عیش و کــــامرانی بـــودی و می فکنـــدی در سینــه هــول و تـرس از یـوم الحساب ما را بعداز گذشت سی سال نفعی نگشت حاصل غیـــر از فـســاد و فـحشـاء از دیـــن نـاب ما را در جنــگ هشت ســاله صدهـــا هــزار کشته دادیــــم و مــــانـد از آنها عکسی به قاب ما را تــــا شیــخ شــاه گــــردید , ایــران تبـاه گردید بـــا وعــده هـــای رنگیــن کردیــــد خواب ما را از نفت سهـم بردیـــد در عیش و نوش خوردید بی آنکــــه خــود ببینید حــــال خــــــراب ما را گشتید گــــاو پـروار , میـــر و وزیـــر و ســـردار تـــا مرحــمت نمـــودیـــــد دار و طنـــــاب ما را شهرو دهــــان خـــود را گل گیــــر تا نخواندند هـــم بـــا خـــدا محـــارب هـــم لا کتــاب ما را شعر از : شادان شهرو بختیاری ماخذ زبان سرخ [ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 1:54 ] [ سید هادی ]
بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید.......... به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید به حقیقت در عدل ار در این بام و در است..... به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید آنکه بگرفته از او تا کمر ایران را گه............... به مکافات الی تا کمرش باید رید پدر ملت ایران اگر این بی پدر است.............. بر چنین ملت و روح پدرش باید رید به مدرس نتوان کرد جسارت اما................... آنقدر هست که بر ریش خرش باید رید این حرارت که به خود احمد آذر دارد.............. تا که خاموش شود بر شررش باید رید شفق سرخ نوشت آصف کرمانی مرد........... غفرالله کنون بر اثرش باید رید آن دهستانی بی مدرک تحمیلی لر.............. از توک پاش الی مغز سرش باید رید گر ندارد ضرر و نفع مشیرالدوله................... بهر این ملک به نفع و ضررش باید رید ار رَود موتمنالملک به مجلس گاهی........................... احترامن به سر رهگذرش باید رید سیدمحمدرضا میرزادهی عشقی [ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 0:3 ] [ سید هادی ]
راننده: آقا لطفاً پول خورد بدین! ربع سکه! نیم سکه! ندارین؟… مسافر: شرمنده، من فقط طرح قدیم دارم! راننده: این تراول مال کی بود؟ آقا گوشه نداره! لطف کن عوضش کن!… این میلیونی رو کی داد؟! من که گفتم خورد ندارم!… مسافر: آقا من هر روز دارم این مسیرو میآم! روزی صدهزارتومن گرون میشه! شما دویست تومن گرونش کردین؟! راننده: خانوم کرایهش همینه! قبل از پل هشتصد تومن، بعد از پل یه میلیون. اینجا تعرفهش تو موبایلم هست، بذار آپدیتش کنم. یه مسافر دیگه: آقا واسه صدتومن ارزش نداره، فشارتو میبری بالا! بده بهش بره. من حساب میکنم! راننده: برو خانوم! برو بقیه شو بنداز صندوق صدقات! مسافر درو محکم میبنده، میگه: برو گم شو! داهاتی! راننده یه آهی میکشه میگه: ببین چجوری جلو این همه مسافر منو سکهی بهار آزادی یه پولم کرد. [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 1:9 ] [ سید هادی ]
حکایت خروس چهل تاجم را قبلا گفته ام که نابهنگام میخواند و بابای خدابیامرزم شرط کرد اگر امشب باز هم نابجا بخواند کارد را با گلویش وصلت میدهد و من بیچاره شب تا صبح بیدار ماندم و تا خروسم نصف شب میخواست بخواند نوکش را میگرفتم که صدایش در نیاید كه اگر ميخواند با اولين قوقولي قوقو حكم مرگش را امضا ميكرد…!!
فردايش بقال محل به دادم رسید و گفت ماتحت خروست را چرب کن تا دیگر نخواند …!! میگفت خروس برای خواندن باد در سينه می اندازد و انوقت میخواند و اگر ماتحتش چرب باشد موقع خواندن بادِ در سینه انداخته فِسّی از ماتحتش خالی میشود چون دیگر نمیتواند ماتحتش را به هم بکشد و باد را در سينه نگه دارد…!!
باسن خروس زیبایم را وازلین مالیدم چند شب و دیگر نخواند طفلک…!! بعد از چند شب دیگر یادم رفت که وازلین بمالم و خروسم هم یادش رفت که بخواند….یا که یادش بود اما از مرغها خجالت میکشید که مثل هر شب به جای نغمه زیبایی که از حنجره اش برمی امده باد باسنش را تحویل انها بدهد….!! خروسم مَلول شد…!! خروسم مُرد بیچاره از نخواندن…!!
حالا حکایت یارانه ها حکایت همان وازلین است…!! تا میخواهد صدایمان دراید ماتحتمان را با یارانه چرب میکنند…!! میترسم از ان روزی که دیگر ماتحت مارا چرب نکنند و ما هم یادمان برود که روزی میتوانستیم فریاد بزنیم …!! میترسم بمیریم از بی فریادی…!! مثل مرحوم خروس چهل تاجم كه مرد…! منبع: http://shatot2.wordpress.com [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 20:20 ] [ سید هادی ]
فکر کنین که اگر قرار بود الان یه کتاب آسمانی نازل بشه برای ایرانی جماعت، توش چه وعده هایی برای بهشت و جهنم میداد؟ بهشت: در آنجا پارکهایی هستند که میتوانید در آنها با اهل بهشت آب بازی کنید در بهشت هرگونه که خواستید بگردید حتی لخت مادرزاد، در آنجا کسی کاری به کارتان ندارد و کسی در شما نظر نخواهد کرد به شما نوت بوکی میدهیم با ۷۲ نرم افزار رایگان و ۷۲ Gig اینترنت رایگان بدون فیلتر که در همه جای بهشت آنتن میدهد بر بام هر خانه ای در بهشت ۷۲ دیش ماهواره قرار داده ایم که بهشتیان میتوانید با هر یک ۷۲٫۰۰۰ کانال بگیرند، همانا در بهشت بر روی دیشهای شما پارازیت نمی اندازیم و کسی دیشهای شما را جمع نخواهد کرد در آنجا دکه هاییست که میتوان از آنها روزنامه ها و کتابهایی خرید که سانسور نشده و جز حقیقت در آن نوشته نشده است در بهشت مرغهایی برای بهشتیان قرار داده ایم که فرت و فرت تخم میکنند، تخمهایی دو زرده و سه زرده و وقتی آنرا بشکنید از آن املت بیرون میاید و اهل بهشت هیچ گاه از خوردن آنها سیر نمیشوند در آنجا جویهایی از مارتینی، اسکاچ، تنسی و ابسلوت برای اهل بهشت جاریست که وقتی از آن بخورید مست میشوید و عقل از سرتان میپرد و حال میکنید در بهشت هواپیماهایی برای مومنین قرار داده ایم که تاخیر ندارد و سقوط نمیکند و نیازی به لوازم یدکی ندارد جهنم: در جهنم هرگونه خوشی بر شما حرام است، فقط صدای نی آن هم به شرطی که شما را به گریه اندازد. در جهنم زیبایی بر شما حرام است، همانا در آنجا غولانی پر هیبت و زشت از زن و مرد را بر شما قرار داده ایم که اگر یک تار مویتان بیرون باشد پایتان را فلک میکنند و به ازاء هر تار مویتان ۷۴ ضربه شلاقتان میزنند در جهنم اینترنت پر سرعتی برای گناهکاران قرار داده ایم که با آن جز در سایتهای تبیان و دارالحدیث و الکوثر نتوانند بروند و هر جای دیگری که بروند بنویسد ” دسترسی به تارنمای فراخوانده شده امکان پذیر نمیباشد” باشد تا جانشان درآید در جهنم دیشهایی از برای جهنمیان قرار داده ایم که بیست و چهار ساعته روی آن پارازیت است تا ببینند و حرص بخورند، در آنجا دکه هایی از برای اهل جهنم قرار داده ایم که در آن جز کیهان نفروشند و وقتی آنها را ورق زنند از میان اوراق آن بوی گه به مشام رسد در جهنم ماهی ۶۰ لیتر بیشتر بنزین به شما نمیدهند و از برای آن باید ساعتها در صف بایستید و توی سرتان بزنند و چشمتان کور شود میخواستید نیایید جهنم در آنجا جویهایی جاریست از ماءالشعیر که هر چه از آن بخورید مست نشوید و سر کار بروید جهنمیان را در هواپیماهایی مینشانیم و بر بالای جهنم میگردانیم که تکان تکان میخورد و از چهار ستونش صداهای عجیب و غریب می آید و آنها را جان به لب میکنیم، آنگاه هواپیما را ساقط کرده، همه شان را میکشیم و دوباره زنده شان کرده و باز در همان هواپیما می نشانیمشان،همانا ما قادر و توانا هستیم [ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 12:45 ] [ سید هادی ]
خداوندا پرسشی دارم...؟ رها کن آسمانها را،بیا اینجا قضاوت کن ببینم در زمین یک مرد پیدا میکنی یا نه؟ تو هم مثله همه،امروزو فردا میکنی یا نه؟ بندگانت را از ننگ آدم بودن و بیهوده فرسودن،مبرا میکنی یا نه؟ برای آخرین پرسش قیامت را بگو،مردانه،برپا میکنی یا نه؟ [ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 12:38 ] [ سید هادی ]
ژاپن: 12 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 1 ساعت ماندن در ترافیک ، 3 ساعت تماشای تلویزیون ، 1 ساعت کار با اینترنت،1ساعت تماشای پلی بوی --ایتالیا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خیابان گردی --آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلویزِیونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی --کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفریح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو --عربستان سعودی : 8 ساعت تفریح همراه با کار ، 6 ساعت تفریح همراه با خرید در خیابان ، 10 ساعت خواب --مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشیدن قلیان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در باره جمال عبدالاناصر --هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فیلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خیابان --ایران : 8 ساعت خواب ، 4 ساعت استراحت ،4 ساعت ارسال اس ام اس و تعریف جوک ، 4 ساعت حرکت در ترافیک ، 1 ساعت کار ،1 ساعت بحث در باره ازدواج موقت ، 2 ساعت بحث در مورد یارانه ها!
[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 19:50 ] [ سید هادی ]
مصلحت شکل چماق دشنه تیز سیاست ذبح کرد پیرو اسلام را ریخت اشک و ناله ها تمساح کرد گفت : وا اسلامها زنده گردد گر حسین تیغ تیز خویش را می زند بر گردن کفتارها این گروه احمق مداح ها این عزاداران هیاتهای مرگ بت پرستی ها و منبرها و مرقدهای شرک این یزیدی ها به زیر نام عاشوراییان ابن ملجمهای کیهان شمرهای اطلاعات و بسیج مردم نادان و گیج می شود تاريخ ، تکرار و دوباره می شود مرتد، منافق، خارجی، عامل بیگانه، وهابی : حسین! يا مير حسين؟ در نه دی ماه تحت نام دین! چون حکومت هست در دست ولی امر پس خليفه حتما اوست! نائب بر حق شخص غائب اوست! ذوب شو در او و گرنه ما تو را در کوره جهل و تعصب ذوب گردانیم پس نمی آید حسین همچنانی که نمی آید به ذات حق قسم مهدی موهومتان ای برادر تا نخواهی هیچ تغییری نیابد اتفاق می شود چین بر سر نفت تو چاق تا که فکر و ذهن تو لاغر شود مصلحت شکل چماق رفت آزادی به دار [ جمعه نهم دی 1390 ] [ 19:26 ] [ سید هادی ]
به زمین رسید خاکیان بیدار شدند آسمان ریخت کاشت ... و خاک گندم شد پیغام شد و آدم فریب آسمان خورد یک شاخه شکست و ابلیس سوار بر نان و آدم دوان یک قطره باران ... یک آسمان آب خاکیان به غار پناه بردند از آن پس ... زمین دوباره پر سیب و سبزه شد مردها روبرو به هم تیغ و چوب و سنگ ... مرگ و مرگ و مرگ / و ابلیس همچنان سوار و آدم دوان ! بهاران گذشت هوا پر باد و بوران و بلا درخت ... ریشه گرفته بار نشسته آدم شکست و خندید دوید برادر کشت و به تخت حضور نشست و انسان از تبار جنایت رسید و به تخت استوار ، و امروز کوچه های بی گندم ... فرجام هوس سیاهند : نان و خون و عشق و مرگ ! اینکه امروز برادر کشی رواج زندگی است . شهرام بیانی (ئاکو) [ جمعه نهم دی 1390 ] [ 19:7 ] [ سید هادی ]
در تمام شب چراغی نیست در تمام شهر نیست یک فریاد ای خداوندان خوف انگیز شب پیمان ظلمت دوست! تا نه من فانوس شیطانرا بیاویزم در رواق هر شکنجه گاه پنهانی ی این فردوس ظلم ائین تا نه این شبهای بی پایان جاویدان افسون پایه تان را من به فروغ صد هزاران افتاب جاودانی تر کنم نفرین- ظلمت آباد بهشت گندتان را،در به روی من باز نگشایید ! در تمام شب چراغی نیست در تمام روز نیست یک فریاد چون شبان بی ستاره قلب من تنهاست تا ندانند از چه می سوزم من،ار نخوت زبان ام در دهان بسته ست راه من پیداست پای من خسته ست پهلوانی خسته را مانم که می گوید سرود کهنه ی فتحی قدیمی را با تن بشکسته اش احمدشاملو [ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 0:2 ] [ سید هادی ]
تورکم نه دئسن آز اولار آزاده لیگیمده ن ائللرده دوشوب سس یئنه دیلداده لیگیمده ن بیرگوزگویه بنظر اوره گیم ساده یم امما هرنه چکیره م من چکیره م ساده لیگیمده ن حرییتیمین درسینه بابک اولوب اوستاد باشیم اوجادیر بیرده کی اؤفتاده لیگیمده ن «شیدا» بیزیم ائللرده نه چوخ باقرو ستار دوشمان چکینیر هرزمان آماده لیگیمده ن تورک ائللرینین ایندی اؤمیدی بیزیک آنجاق قوی درس آلا دونیاهامی «سرداده» لیگیمده ن
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 16:34 ] [ سید هادی ]
کجـــــا ای شیــــخ سرتـــا پــا تظــاهـر خطـاهـــــای مـن و تـو هست یکسـان اگـــر در جلد شیـطـان رفتـــه ام مـــن تــو هـــم شیطانی انـــدر جلد انسـان خــــدا را شـــاکــرم زیــــــــرا نبـــودم همــی زیـــــر عبــــای زُهـــد پنهــــان خــــدا را شـــاکرم زیـــــــــرا نخـوردم بـــه نـــــام شـــرع حــــق مستمندان خــــدا را شـــاکرم زیــــــــرا که هرگز نبــــــــودم از قُـمــــاش مُفتـخـــواران نکـــردم هیـــچ مـــــداحی به عمــــرم نـــه هرگــــز بــوده ام از روضه خوانـان بیـــــا تــــا مــــا کُـــــلاه خویشتــن را کنیـــم قـــاضی بــــه نزد نکته دانــان مــرا خـود صورت و سیرت همین است کــــه میدانــد خــــدای حــــال گــردان به یکجـــــــا سالــک قُـــرب الـــی الله به یکجـــــــا کفـــرگوی و نامسلمـــان به یکجـــــــا چـــون کویـــر تشنۀ لوت به یکجـــــــا چـــون کبـودوال گلستـان به یکجـــــــا دشمن سعد عجـم کُش به یکجـــــــا خــــادم شـاه خراســـان به یکجــــا سرکش و مغـرور و بی بـاک به یکجــــا سر بـه زیر و سر به فرمــان به یکجـــــــا حـــافــــظ اوراد پـــازنـــد به یکجـــــــا قــــــاری آیـــــات قُـــرآن به یکجـــــــا حــــــامـــی آل پیـمـبـــر به یکجـــــــا جـانپنــــاه آل سُفیــــــان به یکجـــــــا جبــرئیــــل عالــــم وحی به یکجـــــــا رانــــده از درگــــــاه یزدان به یکجا چشم و هوش و گوش بستـه به یکجـــــــا دست در زلـــف پریشــان به یکجـــــــا در بغـل زانــــوی تـدبـیــــر به یکجـــــــا زانـــو در زانـــوی خوبــــان به یکجـــــــا در ســرای عیـش خُـــــرم به یکجـــــــا در به در دنبـــال یک نـــان به یکجـــــــا از بــــرای کــــام در کیـش به یکجـــــــا از بــــرای کــــار , کـــرمان مــــرا خود ظـــاهر و باطن همین است چنـــــان کـــــه خـلـق آگــــاهنـــد از آن اگر شهرو جُزاین باشد که گفتـــه ست بگو تــــا بـــــار بــــر بنــــدد از ایــــران نکـــــردم من بـــه عمرم هیــچ کــــاری کــــه از دیگـــر کسانش کـــرد کتـــمان تـــو هم آیا همان باشی کــــه هستی چنـــــان کـــه دم زنی از زُهد و ایمـــان شعر از : شادان شهرو بختیاری ماخذ زبان سرخ [ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 18:16 ] [ سید هادی ]
![]() بیلمیرم قارپوزوی کورسی باشیندا کسیسن؟ یا بو خلقین کچه جک بیرلیغینا الّشیسن؟ چیلّه لر گچدی منیم گویچک اوبام سای جوجه نی من یوخام آیرسی یوخدی یادیوا ساخلا منی چیددیرسان گونه بآخآن توخومون تانری سویور کاف شینی یادا سال قیش گنه ده حلقه دویور یاد اولا آغ بابامی بوزلی سویی قش گجه سی قارپوزی کورسی سی آنجاخ او دا گتدی إله سی یاد اولا او آتا لار سوزلری او خاطیره لر او قاپو قآپو گدن هر یانا داتلی سیره لر یاد اولا او ایجید اوغلان لارون قانلی قیشی کورسی دن آیرلیب او شاختادا حاقا و ئریشی [ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 16:4 ] [ سید هادی ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||